![]() |
![]() |
|
| تئاتر مرا دوست دارد |
|
سلام برای نوشتن اولین مطلب وبلاگم بد ندیدم که با یکی از اشعار نویسنده مورد علاقه ام ، برتولت برشت شروع کنم . این قطعه را با نام " میگویند خسته ای " تقدیم میکنم به تمامی دوستان عزیز. ----------------------------------------------------------------------------------------------------
برتولت برشت : می گویند خسته ای ! می گویند تو را با ما دیگر کاری نیست خسته ای ، رها کرده ای ، از کف رفته ای اما ، ما هنوز هم از تو انتظار داریم . آنگاه که خسته در کنجی خفته ای کسی تو را به بهانه غذا بیدار نخواهد کرد در این جا ، غذا ، چه اهمیتی دارد ؟ آن گاه که منفعل ، گوشه ای افتاده ای کسی تو را به شنیدنِ فریاد کارخانه ها نم طلبد و در این جا فریاد چه اهمیتی دارد ؟ و آنگاه که بمیری ، تو را به خاک می سپارند حتی اگر مرگ تو ، معلولِ اشتباهت نباشد یا باشد . می گویی : سال ها جنگیدم ، دیگر نه ، دیگر بس است . می گویم : اگر نمی توانی خود را مُرده بپندار ! می گویی : امید از کف داده ام . می اندیشی که چه که ساده می توان زیست ؟ نه ، زمانه نامردتر است از آنچه در فکر توست . دنیای ما چنین است : اگر شاهکار نباشی ، خواهی مُرد اگر خارق العاده نباشی ، کارت تمام است و دشمنان در انتظار خستگیِ تو و همیشه ، جنگجویانِ خسته تر شکست خوردگانند .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:35 توسط غلامرضا محمدی " رفیق " |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ شخصی غلامرضا محمدی
دلنوشته ها ، واگویه ها ، هذیانها و آنچه که میتواند دغدغه یک انسان برگزیده معاصر باشد . |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
تئاتر ادبیات نوشته های شخصی |
|
RSS
|