![]() |
![]() |
|
| تئاتر مرا دوست دارد |
|
اجتناب از پرگویی و روده درازی آنتون چخوف بیشتر آثار چخوف رمزی و کنایی هستند و بیشتر سمبولیسم در کارهایش و مخصوصا در نمایشنامه هایش دیده می شود . در ابتدای نمایشنامه نویسی و بعد از دومین کارش برخوردها در مورد سومین کارش چنان سرد بود که از درام نویسی دست کشید و دوباره به کمدی نویسی پرداخت و مورد اقبال واقع شد . در سال 96 دوباره به درام جدی برگشت وبهترین آثارش از جمله باغ آلبالو و سه خواهر را نوشت که خیلی ها او را در ردیف شکسپیر و حتی بهتر می دانستند . ولی تولستوی با اینکه از شکسپیر بیزار بود کارهای شکسپیر را بهتر از چخوف می دانست .
نمایشنامه مرغ دریایی را که نوشت ابتدا بر اثر یک اجرای بد موجب نا امیدی چخوف شد . ولی بعد وقتی توسط شاگردان استانیسلاوسکی اجرا شد و مورد اقبال واقع شد ، دوباره چخوف را به درام نویسی برگرداند واز آن به بعد خیلی از آثارش را با توجه به گروه بازیگران استانیسلاوسکی نوشت . در نمایشنامه های چخوف موضوع ، درگیری و طرح و چهارچوبی در کار نیست و فقط تفضیلات ظاهرری و سطحی دارند و غیر دراماتیک ترین نمایشنامه های جهانند . چخوف ابداع کننده درام غیر دراماتیک است . بطور کلی طرز ساختمان نمایشنامه هایش یکی است و تفاوت فقط در گفتگوی افراد است و نمایشنامه ها چهارچوب ندارند . همیشه داستان حول یک شخصیت مرکزی می چرخد و بقیه داستان از دید عنصر عمده نمایش بسط می یابد . ولی استفاده از گفتگو این مرکزیت را از بین می برد و همه را در یک ردیف قرار می دهد . به این ترتیب توجه تماشاگر در تمامی نمایشنامه توزیع می شود (با منتهای بی طرفی) . نمایشنامه ها در محیط دموکراسی واقعی است و گفتگوها این نظر چخوف را که بیگانگی انسانها و عدم درک و تفاهم متقابل را می رساند. او معتقد بود که انسانها نه می خواهند و نه می توانند همدیگر را بفهمند . هر شخصیت حرف مورد نظر خودش را می زند ، در این فضای گفتگویی چهل تکه از اظهارات نامربوط که هیچ گونه وحدت منطقی ندارد عنصر غالب نمایش فضا و حال و هوای داستان است . درکل اینگونه شخصیت پردازی چخوف به برداشت خودش از زندگی برمی گشت که معتقد به وجود شخصیت نبود ، که بعضی ها از معایب او شمرده اند . در این مورد نقطه مقابل داستایفسکی است که افکار را در کارهایش احساس می کرد . بیان افکار شخصیتها بصورت سرد ، روزنامه ای وبی رنگ و رو که البته شاید در زمان خود اهمیت عاطفی داشته است ولی امروزه دیگر چنین نیست و از معایب کارهایش به شمار می رود . شاید به همین دلیل ترجمه آثار وی خیلی راحت و ساده است . نمایشنامه های چخوف آغشته به سمبولیسم عاطفی است . همیشه در کارهایش غم ، اندوه و افسردگی و نومیدی وجود دارد ، حتی بیشتر از داستانهایش لحن افراد فرو افتاده و بیننده را در حالتی از افسردگی و تاثر که البته دل انگیز هست ترک می کند . شیوه کارهای او در نوع خودش آثار کاملی هستند ولی نه به اندازه داستانهایش و تقلید از این شیوه خطرناک برای مقلدانش چیزی جز تحقیر و خفت نداشته است . بعضی طرفداران انگلیسی چخوف او را کامل دانسته تا حدی که عیب جویی از او را کفر می دانند . شیوه کارهای چخوف امروزه دیگر در روسیه بکار نمی رود و در روسیه دیگر چخوف متعلق به گذشته است . وفقط در انگلستان چخوف وارثی حقیقی داشت و او کاترین منسفیلد بود . او از چخوف آموخت بی آنکه تقلید کند . در انگلستان و تا حدی در فرانسه کیش پرستش چخوف وجود دارد که از نشانه های تعلق به خواص ادب است . امروزه چخوف در زمره ده نویسنده مهم درآمده است ولی به اعتقاد بعضی ها موقتا کنار گذاشته شده است . بعضی وقتها تظاهر به تحقیر او نیز زده اند ( در ابتدای قرن ) . تکیه گاه واقعی چخوف قلب مردم شرافتمند کوچه و بازار بود . از شاخصه های نمایشنامه های کمدی اش می توان به درهم و برهمی محض ، داشتن خصوصیات و زبان هر شخصیت مخصوص به خود ، اجتناب از پرگویی و روده درازی و حرکت مداوم اشاره کرد . خود چخوف معتقد بوده است که آثارش همه در ابتدا خیلی خوب ، در اواسط همیشه آشفته و سر هم بندی شده است ، و پایان آن طرح واره است و سریع . افکار عمومی روسیه ؛ چخوف ، تولستوی و گورگی را نوعی اتحاد ثلاثه مقدس و مظهر کلیه خوبیهای روسیه در برابر نیروهای سیاه تزاریسم می دانستند . غلامرضا محمدی " رفیق " -------------------------------------------- منابع : 1 - مجموعه آثار چخوف – نمایشنامه ها – مقدمه کتاب. ترجمه سروژ استپانیان . 2 - درام نویسان جهان . منصور خلج 3 - تاریخ ادبیات روسیه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 1:30 توسط غلامرضا محمدی " رفیق " |
|
|
عید پاک،محبوبترین نمایشنامه آگوست استریندبرگ
چند روز پیش نمایشنامه ای از آگوست استریندبرگ خوندم به نام عید پاک .تا حالا نمایشنامه زیاد خونده بودم ولی این یکی یه چیز دیگه بود . خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم . یک اثر کاملا تاثیر گذار که به عقیده صاحب نظران کاری کاملا متفاوت با دیگر نمایشنامه های استریند برگ است واز آن به عنوان محبوبترین نمایشنامه آگوست استریندبرگ یاد میشود و دلیلش هم شاید این باشد که در این نمایشنامه دیگر از آن حال و هوای عبوس اکثر تراژدی های استریندبرگ خبری نیست . بلکه در عوض لطیف ترین ، ظریف ترین و آرامش برانگیز ترین نمایشنامه اوست . نمایشنامه ای با حال و هوایی الهام گرفته از " هفت کلام منجی " ، اثر هایدن و با قالبی تاثیر گرفته از سه روز ایام فصح – پنجشنبه ی شام آخر ، جمعه ی مقدس ، و شنبه ی شبِ عید پاک . عید پاک برای من بعنوان یک علاقمند پروپا قرص نمایشنامه نویسی ، یک کلاس درس واقعی بود . روابط آدمها در این نمایشنامه به بهترین وجه پرداخت شده است . شخصیت پردازی به معنای واقعی در این کار انجام شده بطوری که تک تک آدمهای نمایش برای خواننده ملموس و قابل درک میباشند . یکی از بهترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای این نمایشنامه دختری است به نام النورا( Eleonora ) . شخصیتی بسیار جالب که به طرز استادانه ای پرداخت شده است ، دخترکی مهربان که تازه از آسایشگاه روانی به خانه برگشته است و برخلاف آنچه که بقیه می پندارند به جای اینکه مایه درد سر شود ، با آمدنش آرامش را به خانه می آورد . گمان نکنم نویسنده ای غیر از استریند برگ میتوانست اینچنین شخصیتی را خلق کند . میگویند استریند برگ در زمان پرداختن به جزئیات شخصیت النورا ، مدام چهره خواهرش ، که او هم دچار یک بیماری روانی بود را در پیش چشم داشت . به نظرمن استریندبرگ ، در این نمایشنامه با کلمات معجزه می کند .
دیالوگها به بهتیرین وجه انتخاب شده است و برای خواننده کاملا باورپذیر است . بویژه در مورد شخصیت النورا ، در حقیقت خواندن کلماتی که از دهان او بیرون می آید خودش یک جور مدیتیشن است و آرامش عجیبی را به خواننده منتقل میکند . استریند برگ گویی خواسته است حرفهایش را از دهان دخترکی بزند که ظاهرا یک بیمار روانی است . گویی خواسته است از صداقت وپاکی و بی شیله پیلگیی که در وجود این دختر موج میزند ، کمال استفاده را ببرد و نصیحت هایش را کاملا نامحسوس به خورد مخاطبش بدهد ، و الحق که با موفقیت کامل این کار را انجام داده است . عید پاک برشی است از زندگی یک خانواده در یک شهرک دانشگاهی . پدر ، به جرم خیانت در امانت و خوردن مال صغیر ، بازداشت شده و دوران محاکمه را می گذراند . مادر ، شوهرش را بیگناه می داند و سرسختانه بر این بی گناهی پا فشاری می کند . الیس ، پسر بزرگ ، که معلم مدرسه است ، هم بار شرمساری و بدنامی و بدهی های پدر را بر دوش می کشد و هم اندوه روانی شدن خواهرش ، النورا ، را که در یک بیمارستان روانی بسر میبرد . این خانواده دو عضو دیگر هم دارد که یکی کریستیناست ، نامزد الیس ، و دیگری بنیامین ، شاگرد الیس ، که پدر ارثیه او را نیز بالا کشیده است . استریندبرگ این نمایشنامه را سال 1900 در استکهلم نوشت . سالهایی که برای او سرشار از فقر و بیماری و تلخکامی و سر خوردگی بود . سرگذشت این خانواده همانا سرگذشت خانواده خود اسریندبرگ است . ورشکستگی پدرش ، بدنامی خانواده ، نگاههای مردم ، تهدید طلبکارها ، خطر بی خانمانی ، بیماری روحی خواهرش الیزابت ، و امثال اینها ، که همگی عیناً در عید پاک انعکاس یافته است . پیشنهاد می کنم این نمایشنامه را بخوانید . حتماً تجربه شیرینی را از سر خواهید گذراند. توضیح:برای تکمیل اطلاعاتم در این نوشته ، از مقدمه کتاب ( نمایشنامه ) عید پاک ، ترجمه آقای اصغر رستگار ، چاپ انتشارات فردا ، نیز استفاده کردم . غلامرضا محمدی " رفیق " |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 6:1 توسط غلامرضا محمدی " رفیق " |
|
|
پنج مشکل در راه نوشتن حقیقت برتولت برشت امروز نویسنده ای که بخواهد با دروغ و جهالت مبارزه کند و حقیقت را بنویسد باید دست کم با پنج مشکل در افتد. برای چنین نویسنده ای دلاوری (1) گفتن حقیقت لازم است ، در حالی که حقیقت را همه جا خفه می کنند . هوشیاری باز شناختن حقیقت لازم است در حالی که همه جا آن را پنهان می دارند . این هنر لازم است که از حقیقت سلاحی ساخته شود . نیروی تشخیص دادن و انتخاب کردن کسانی لازم است که حقیقت در دست آنان موثر و کاری واقع شود . و سرانجام بسیاری تدبیر لازم است تا حقیقت میان چنین مردمی گسترش یابد . این مشکلات برای کسانی که در حکومت فاشیستی چیز می نویسند عظیم است . عین این دشواری برای کسانی که از وطن رانده شده اند یا فرار کرده اند و برای کسانی که در دموکراسی های بورژوایی بسر می برند ، نیز وجود دارد . ****** (1) در این مقاله مشخص کردن کلمه ها و عبارتها از خود برشت است . «م» منبع : مقدمه مقاله پنج مشکل در راه نوشتن حقیققت – کتاب آنکه گفت آری و آنکه گفت نه و سه اثر دیگر – اثر برتولت برشت . ترجمه دکتر مصطفی رحیمی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 4:16 توسط غلامرضا محمدی " رفیق " |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ شخصی غلامرضا محمدی
دلنوشته ها ، واگویه ها ، هذیانها و آنچه که میتواند دغدغه یک انسان برگزیده معاصر باشد . |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
تئاتر ادبیات نوشته های شخصی |
|
RSS
|