![]() |
![]() |
|
| تئاتر مرا دوست دارد |
|
عید پاک،محبوبترین نمایشنامه آگوست استریندبرگ
چند روز پیش نمایشنامه ای از آگوست استریندبرگ خوندم به نام عید پاک .تا حالا نمایشنامه زیاد خونده بودم ولی این یکی یه چیز دیگه بود . خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم . یک اثر کاملا تاثیر گذار که به عقیده صاحب نظران کاری کاملا متفاوت با دیگر نمایشنامه های استریند برگ است واز آن به عنوان محبوبترین نمایشنامه آگوست استریندبرگ یاد میشود و دلیلش هم شاید این باشد که در این نمایشنامه دیگر از آن حال و هوای عبوس اکثر تراژدی های استریندبرگ خبری نیست . بلکه در عوض لطیف ترین ، ظریف ترین و آرامش برانگیز ترین نمایشنامه اوست . نمایشنامه ای با حال و هوایی الهام گرفته از " هفت کلام منجی " ، اثر هایدن و با قالبی تاثیر گرفته از سه روز ایام فصح – پنجشنبه ی شام آخر ، جمعه ی مقدس ، و شنبه ی شبِ عید پاک . عید پاک برای من بعنوان یک علاقمند پروپا قرص نمایشنامه نویسی ، یک کلاس درس واقعی بود . روابط آدمها در این نمایشنامه به بهترین وجه پرداخت شده است . شخصیت پردازی به معنای واقعی در این کار انجام شده بطوری که تک تک آدمهای نمایش برای خواننده ملموس و قابل درک میباشند . یکی از بهترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای این نمایشنامه دختری است به نام النورا( Eleonora ) . شخصیتی بسیار جالب که به طرز استادانه ای پرداخت شده است ، دخترکی مهربان که تازه از آسایشگاه روانی به خانه برگشته است و برخلاف آنچه که بقیه می پندارند به جای اینکه مایه درد سر شود ، با آمدنش آرامش را به خانه می آورد . گمان نکنم نویسنده ای غیر از استریند برگ میتوانست اینچنین شخصیتی را خلق کند . میگویند استریند برگ در زمان پرداختن به جزئیات شخصیت النورا ، مدام چهره خواهرش ، که او هم دچار یک بیماری روانی بود را در پیش چشم داشت . به نظرمن استریندبرگ ، در این نمایشنامه با کلمات معجزه می کند .
دیالوگها به بهتیرین وجه انتخاب شده است و برای خواننده کاملا باورپذیر است . بویژه در مورد شخصیت النورا ، در حقیقت خواندن کلماتی که از دهان او بیرون می آید خودش یک جور مدیتیشن است و آرامش عجیبی را به خواننده منتقل میکند . استریند برگ گویی خواسته است حرفهایش را از دهان دخترکی بزند که ظاهرا یک بیمار روانی است . گویی خواسته است از صداقت وپاکی و بی شیله پیلگیی که در وجود این دختر موج میزند ، کمال استفاده را ببرد و نصیحت هایش را کاملا نامحسوس به خورد مخاطبش بدهد ، و الحق که با موفقیت کامل این کار را انجام داده است . عید پاک برشی است از زندگی یک خانواده در یک شهرک دانشگاهی . پدر ، به جرم خیانت در امانت و خوردن مال صغیر ، بازداشت شده و دوران محاکمه را می گذراند . مادر ، شوهرش را بیگناه می داند و سرسختانه بر این بی گناهی پا فشاری می کند . الیس ، پسر بزرگ ، که معلم مدرسه است ، هم بار شرمساری و بدنامی و بدهی های پدر را بر دوش می کشد و هم اندوه روانی شدن خواهرش ، النورا ، را که در یک بیمارستان روانی بسر میبرد . این خانواده دو عضو دیگر هم دارد که یکی کریستیناست ، نامزد الیس ، و دیگری بنیامین ، شاگرد الیس ، که پدر ارثیه او را نیز بالا کشیده است . استریندبرگ این نمایشنامه را سال 1900 در استکهلم نوشت . سالهایی که برای او سرشار از فقر و بیماری و تلخکامی و سر خوردگی بود . سرگذشت این خانواده همانا سرگذشت خانواده خود اسریندبرگ است . ورشکستگی پدرش ، بدنامی خانواده ، نگاههای مردم ، تهدید طلبکارها ، خطر بی خانمانی ، بیماری روحی خواهرش الیزابت ، و امثال اینها ، که همگی عیناً در عید پاک انعکاس یافته است . پیشنهاد می کنم این نمایشنامه را بخوانید . حتماً تجربه شیرینی را از سر خواهید گذراند. توضیح:برای تکمیل اطلاعاتم در این نوشته ، از مقدمه کتاب ( نمایشنامه ) عید پاک ، ترجمه آقای اصغر رستگار ، چاپ انتشارات فردا ، نیز استفاده کردم . غلامرضا محمدی " رفیق " |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 6:1 توسط غلامرضا محمدی " رفیق " |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ شخصی غلامرضا محمدی
دلنوشته ها ، واگویه ها ، هذیانها و آنچه که میتواند دغدغه یک انسان برگزیده معاصر باشد . |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
تئاتر ادبیات نوشته های شخصی |
|
RSS
|